پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(sobhekherad.ir)

 داستان تلخ سفر بی بازگشت جوانان کهگیلویه به شهر های جنوبی پایانی ندارد.جوانانی که با هزار امید وآرزو وبرای یافتن شغلی خانه وخانواده خود را ترک می کنند و از سراجبار وناچاری به مشاغلی همچون کارگری ونگهبانی و در بهترین حالت کار سخت و طاقت فرسا در مجتمع های پتروشیمی عازم شهرهای جنوبی می شوند وگاه وبی گاه ایل و عیال وخانواده خود را در غمی جانکاه و اندوهی غمبار تا ابد فرو می برند

ادریس کشاورز ؛ داستان تلخ سفر بی بازگشت جوانان کهگیلویه به شهر های جنوبی پایانی ندارد.جوانانی که با هزار امید وآرزو وبرای یافتن شغلی خانه وخانواده خود را ترک می کنند و از سراجبار وناچاری به مشاغلی همچون کارگری ونگهبانی و در بهترین حالت کار سخت و طاقت فرسا در مجتمع های پتروشیمی عازم شهرهای جنوبی می شوند وگاه وبی گاه ایل و عیال وخانواده خود را در غمی جانکاه و اندوهی غمبار تا ابد فرو می برند.انگاری ناف مردمان سرزمین کهگیلویه بزرگ را با سختی و مشقت بریده اند انگاری رنج و سختی و دوری از خانه وخانواده سهم ناخوشایند و غیر منصفانه جوانان سرزمین من از توسعه وعمران و پیشرفت است.از مادرانی که بی صبرانه منتظر بازگشت جگر گوشه خود است که برای یافتن کاری به سفری بی بازگشت رفته تا انتظار ابدی همسری که مشتاقانه چشم به در وراه دوخته تا همسر این این پشتوانه وامید وآرزوی زندگیش برگردد.از کودکانی که معصومانه از مادر خود می پرسند مادر پدر من کی از سفر باز می گردد!  اما دریغ وافسوس که رنج بی پدری تا ابد در خاطر معصومانه امروزش و امید دوره نوجوانی و پشتیبان دوره جوانی اش تا ابد ماندگار است.اما این  تنها قصه تلخ واین داستان اندوهبار جوانان سرزمین من نیست گاهی جوانی همه خاطرات کودکی و اشک ومهر پدر ومادرش  را در زادگاه پر پتانسلش جا میگذارد و محل زندگیش را در همان شهری که در آن به سختی امرار معاش میکند از میان جادهای پرپیچ وتاب  ودر میان گرمایی طاقت فرسای جنوب انتخاب می کند و در شهری که نه با فرهنگش آشنایی دارد ونه دل بدان جا دارد زندگی می کند و دریغ وافسوس که نه ارجمندی می بیند و نه پشتیبان  ودلسوزی دارد.تاریخ سرزمین کهن من پر از این ناملایمت ها وبی مهری ها …آمار بالای بالای بیکاری و بالا رفتن سن ازدواج دل کهن سرزمینم را می آزارد و همین مشکلات باعث کوچ جوانان برای یافتن شغلی مناسب به شهرهای جنوبی می شود.در میان حُزن واندوه مردان وزنان ایل، دیروز پیکر جوان لنده ای از عسلویه بوشهر وارد لنده شد.تکرار تلخ این حادثه دل هر انسان آزاده ای را به درد می آورد .دیروز پیکر بی جان بهزاد پسر نجیب وساده ایل به دامان شهر ودیارش بازگشت در میان درد بی پایان مادر و خانواده ودوستان و مردمان شهر ودیارش….این تکرار آزار دهنده بارهای بار اتفاق افتاد اما؛ دریغ از یک تدبیر ساده از طرف مسئولان ….به راستی آیا نمایندگان کهگیلویه بزرگ از امروز تا دیروز نمی بینند ؟ آیا مدیران ومسئولان برای حل مشکل جوانان این دیار فکری کرده اند؟ وآیا اصلا برای آنها مهم است؟ تا کی باید فضا وهوای کهگیلویه هر از چند باری متاثر از مرگ تلخ جوانان سرزمینش باشد ؟ دیروز پیکر بی جان بهزاد به کهگیلویه بازگشت ومعلوم نیست فردا پیکر بی جان کدام بهزاد ایل !

مرگ تلخ بهزاد در شهر غریب اولین مرگ غریبانه جوانان این سرزمین پر درد نبود و قطعا آخرین نیز نخواهد بود چه آنکه قبل از آن چندین جوان برومند این سرزمین بی جان به کهگیلویه بازگشتند چه با تصادف،افتادن وسقوط و غرق شدن در دریا و ………وآیا این قصه پر غصه ادامه دارد…!؟

 

پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(sobhekherad.ir) 

این خبر را به اشتراک بگذارید :