پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(sobhekherad.ir)

سی سال خدمت در آموزش و پرورش برایم به خیر و خوشی گذشت یعنی ۲۵۹۵۱۶۸۰ دقیقه مفید از عمرم را در بهترین و مقدس ترین و حیاتی ترین و ریشه دار ترین و فراگیر ترین نهاد اجتماعی و در میان گلهای باغ زندگی این جامعه عزیز و محترم ولی محروم نگاه داشته ، گذرانیدم و به ندرت از این خدمتم گلایه داشتم

سید بلال موسوی سوق معلمی که بعد از سی سال تدریس وکار معلمی بازنشسته شده با نگارش دل نوشته ای احساس خود را به رشته تحریر در آورد.

به گزارش“صبح خرد”، متن دل نوشته بلال موسوی چنین است؛

تقدیم یه روح مادرم … همانکه چون فرشته ای به آسمان پرکشید ..
و تقدیم به پدر بزرگ و مادر بزرگم که مرا بعد از خدای مهربان با تمام وجود برایم خدایی کردند ..
و تقدیم به شما دانش آموزان مهربان و بزرگواری که هنوز صدایتان را در کلاس درس و زندگی می شنوم که :
برپا ……………..آقا سلام …
و همه همکاران بزرگوار فرهنگی که در طول سالهای دانش اموزی تا سال ۹۶ دانش آموز انها بودم و در سنگر تعلیم و تربیت با هم به جنگ جهالت و نادانی رفته بودیم
————————————————–
به نام خدا
امروز برایم روزی به یاد مندنی است . نقطه عطفی در زندگی و حرکت در پیچی مهم و سرنوشت ساز از هزار راه زندگی ..
و امروز بعد از ۳۰ سال یعنی ۱۰۹۵۰ روز خدمت در نهاد مقدس تعلیم و تربیت بازنشسته می شوم .
روزی که آ خرین ابلاغم را گرفتم هیچ گاه احساس نمی کردم این ابلاغ متفاوت از سایر ابلاغ های گذشته ام باشد اما با گذشت روز ها و هفته های پی در پی خودم را در اولین سال خدمتم احساس کردم ..
۳۰ سال خدمت در آموزش و پرورش برایم به خیر و خوشی گذشت یعنی ۲۵۹۵۱۶۸۰ دقیقه مفید از عمرم را در بهترین و مقدس ترین و حیاتی ترین و ریشه دار ترین و فراگیر ترین نهاد اجتماعی و در میان گلهای باغ زندگی این جامعه عزیز و محترم ولی محروم نگاه داشته ، گذرانیدم و به ندرت از این خدمتم گلایه داشتم .گرفتاری ها و نابسامانی ها و تلخی های شخصی و محیط کاری ، هیچ گاه نتوانست مرا از لذت این خدمت بی ریا باز بدارد .
هیچ مزدی در این همه مدت به اندازه لبخند و سلام و برپاشدن سر کلاس توسط دانش اموزانم نتوانست مرا به ادامه کارم تشویق کند . با اینکه در اولین روزی که از نتایج کنکور در شهریور ماه سال ۶۵ در روزنامه های ان زمان از قبولی در رشته دبیری چندان خوشحال نشدم و حتی خیزی هم برای انصراف برداشته بودم ولی وقتی به چهره خندان پدر بزرگ و مادر بزرگم نگاه کردم که از قبولی فرزند خود در دانشگاه شادمان بودند و ان را برای دیگران نقل و قول می کردند که بلال هم دانشگاه قبول شد ، شرمم امد که آن ایینه زلال لبخند و مهر و عاطفه را غباری بر روی ان بنشانم و به رفتن در این رشته بیش از پیش مصمم شدم .
یادم نمی رود سالهای بسیار سخت و تلخی را که در کلاس های درس حاضر می شدم و دانش اموزانم گاهی اخم ها و تشر هایم را نشانه بد خلقی تلقی می کردند و هیچ کدام تا سالها نمی داستند چه کوهی از فشار بر تن و روح رنجورم قرار دارد و همیشه می خواستم از خودم و گرفتاری هایم در کلاس درس بگویم ولی شرم و حیا مانع از این می شد . دوست داشتم در کلاس فریاد بزنم که من بلال هستم و نام بامسمایم گویای همه درد ها و رنج هایم هست و من کسی هستم که در یک روز بارانی مادرم را از دست دادم و پدر نیز بر بالین من نبود و مرا با شیر زن های همسایه و غریبه با سختی های طاقت فرسا بزرگ کردند و قرار بود مرا همراه مادرم در قبر دفن نمایند ….. اما باز هم شرم و حیا مانع از این رمز گشایی جعبه سیاه زندگیم می شد و لب به سکوت می نهادم و طعنه های انها را مبنی بر بداخلاق بودن و اخمو بودن بر جانم خریدم .
و سالها گذشت تا تعدادی از ان عزیزان متوجه شدند که معلم شیمی سالهای دور انهاکیست و بر کدام زورق شکسته ای سوار شده بود و کدام نسیم تقدیر او را تا اینجای ساحل زندگی اورد و هستند بسیاری از آنها که هنوز این حقیقت را نمی دانند .
یادداشت های زیادی از دانش اموزانم دارم و هر بار که انها را می خوانم تعریف و تمجید ها را به کناری می گذارم و بیشتر سراغ بخشی از خاطرات و یادداشت ها و نظر سنجی هایشان می رفتم که در انها دلی را رنجانده ام و با خود می گویم این دانش اموز الان کجاست تا مرا قصاص نماید ..
در اینجا بر خود واجب می دانم از همه عزیزان و بزرگان فرهنگی در دوران ابتدایی و راهنمایی و دبیرستانیم که با دلسوزی و زحمت فراوان و ایثار و خدمت صادقانه و بی ریای خود در پرورش علم وادب اینجانب تلاش نموده اند سپاسگذاری و قدر دانی نمایم .دست همه انها را می بوسم و برای آنهایی که به دنیای ابدی سفر نموده اند طلب بخشش و عفو را از خداوند مهربان دارم ..
بسیار سخت است که عمری در جهت رودخانه احساس و عشقت حرکت کنی ولی به یک باره بخواهی مسیری را بر خلاف آن و درحالی که بسیاری از آرزوهایت در امتداد رودخانه زندگی در حال دور شدن از شماست ،بخواهی با دست و پا زدن حرکت کنی و با حسرت به گذشته هایت نگاه کنی …
هر سال در هر کدام از روز های هفته از مهر تا پایان سال تحصیلی، صبحم را با سلام و احوال پرسی دانش آموزانم آغاز می کردم و صدای دلنواز دانش آموزانم را که می گفتند : برپا …. بوی گل آمد … بوی معلم امد……آقا سلام..
و این بهترین و دل انگیز ترین ترانه روح نوازم در طول این سالهای خدمتم بود که هیچ گاه آن را فراموش نخواهم کرد .
و اینک که صدای مهر و مهربانی در ماه مهر به گوش می رسد من همچون قصه طوطی و بازرگان مولوی هستم که همه دوستان و همکاران و دانش اموزانم را در باغ و بوستان مدرسه و تعلیم و تربیت می بینم و قفس سخت قانون ۳۰ ساله بازنشستگی مرا از همراهی یاران و هم قطارانم باز داشته است و با خود خطاب به شما چنین زمزمه می کنم که :
یاد آرید ای مهان زین مرغ زار یک صبوحی در میان مرغزار..
شاید این دست نوشته ها برایتان اغراق و از سر بی خبری از وضع و شرایط حاکم بر نظام تعلیم و تربیت و یا وضع نامطلوب معیشتی همکارانم تلقی گردد ولی کسیت که نداد زندگی من در چه سختی هایی گذشت و می گذرد و بدون شک بر ناملایمات و بی مهری هایی که در این سالها بر تعلیم وتربیت گذشته است به خوبی واقف هستم و کاملا درک می کنم که ما فرهنگیان و خانواده بزرگ تعلیم وتربیت مستحق این نامهربانی ها نیستیم .و گلایه های خود را همواره با هر راهی که برایمان مقدور کردند بر زبان و قلم اورده ایم ولی گوشی شنوا تا کنون برای شنیدن و این گرفتاری ها و دستی توانا برای باز کردن گره های ناگشوده مشکلات ندیده ایم و هر انچه تا کنون برای بهبود کیفیت نظام تعلیم و تربیت در ایران انجام شده است بسیار ناچیز و ناقص و کمتر از هر حداقل ممکنی است که می بایست انجام می گرفت .
امید وارم که مسئولین در سطح کلان به فرهنگ و تعلیم و تربیت و در یک کلام به نهاد مقدس آموزش و پرورش ، بیش از پیش اهمیت دهند و با ایجاد فضای تفاهم و مدارا و ایجاد امکانات مناسب ،شرایط اقتصادی و سیاسی و فرهنگی کشور را از طریق اموزش و پرورش بهبود دهند تا بتوانیم نسلی را تحویل اینده دهیم که از هر نظر شایسته و بایسته باشد .
حفظ حریم فرهنگ و علم و بسط اخلاق و محبت و رواج معنویت و ایجاد ساختار های مستحکم خانواده و احترام به قانون و پرهیز از خشونت ها و مشکلات اجتماعی و نگاه مثبت به اینده و تعامل بهتر با دنیای اطراف ، همه و همه در بستر یک نظام اموزش و پرورش مقتدر و پویا امکان پذیر است .
اما هیچ کدام از این دغدغه و نامهربانی ها برای من دلیلی بر کم کاری و به فراموش شدن رسالت انسانی و پیامبر گونه ام در طول سالهای گذشته نگشته است و بسیار بر خود می بالم که در اوج افتخار و شادابی و جوانی پای به میدان خدمت گذاشته ام و ۲۶ سال با تمام وجودم به خانواده بزرگ علم و فرهنگ این منطقه خدمت کردم و در اوج سربلندی و عزت و ارامش پای به دوران جدید زندگی خود یعنی دنیای بازنشستگی می گذارم .
دست همه دانش اموزانم را می بوسم و از همه آنها بخاطر کم کاری هایم و بعضا اخم ها و فریاد ها و یا نامهربانی هایم عذر خواهی می کنم و از همه انها طلب حلالیت دارم .
بر خود می بالم که هر کجا پای می گذارم و در هر اداره و محل کاری که می روم یک یا چند گل خوش بویی از شما را زیارت می کنم و شما با سلام و احترام ، خستگی را از تن و روحم می زدایید . درودتان باد .. برای همه شما ارزوی عزت و سربلندی و توفیق بیشتر در زندگی دارم .
و از طرف دیگر بر همه همکاران فرهنگی خود که در طول این سالهای گذشته با انها بودم و چون یک خانواده در کنار هم زندگی کردیم ، درود می فرستم و برایشان ارزوی سلامتی و توفیق و سربلندی دارم و امید است که طلب حلالیت مرا بپذیرند ..

وسلام سید بلال موسوی سوق

 

پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(sobhekherad.ir)

این خبر را به اشتراک بگذارید :