پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(sobhekherad.ir)

حتم میدانم هر کس از ایشان شناختی دارد باشنیدن خبر ناگهانی مرگش بی درنگ اخ وافسوسی برلبش نشست.انسانی که از دل فقر ورنج در مبارزه ای نابرابر با مصیبتهای زندگی اخم را راه بسته بود، با لبخندی که همیشه همراهش بود ؛ و به راستی مگر در این دنیا چیزی بهتر از لبخند برای هدیه دادن به هستی وجود دارد!؟

فایز تقیزاده ؛ مرگ رازالودترین مساله ی حیات آدمی است ،اگر چه در نهایت مهمان هر صاحب نفسی میشود قاعدتا باید اجتماع انسانی به ان عادت میکرد مثل بسیاری چیزها که برای بشر امروزی امری ساده وعادی است اما برای ادمهای اعصار گذشته ناشدنی.
هر چه باشد مرگ مماس زندگی قدم میزند اما همچنان رازآمیز و هول افکن. بی آن که خود را از تک وتا بیندازد دیر یا زود همه ی ما را جرعه نوش خود میکند.
اگر انسان حقیقت مرگ را میفهمید سالهای زندگی را لذت بخش تر وآرامتر زندگی میکرد. درخت عاطفه ،مهر،نوعدوستی،دادطلبی و…شاخ وبرگ بیشتری داشت اما افسوس که مرگ را هم چون بسیاری از مسائل زندگی بزرگ کردیم و آن را بهانه ای برای بهتر زندگی کردن باهم وبرای هم نکردیم…
مرگ بعضی ادمها جدا از جایگاه و پایگاه اجتماعی که دارند برای خیلی ها خاص میشود .اتفاقا از آن جهت هم مرگشان خاص میشود که اجتماع به روزمرگی بی رحمانه عادت کرده است. میخواهد این آدمها دیده نشوند ولی مرگشان ورفتنشان آنها را برای دلهای اندکی بیدار مانده برجسته میکند.
در روزگار اکنون ما که رونق مراسم مرگ کم کم دارد رمق را از زندگی میگیرد وشاهدیم که افراط در تجمل مراسمات جبروت مرگ را هم بی هیمنه کرده است و به نظر میرسد محال اندیشی ابنای بشر به افسون پول و ستاره ی اقبال چند روزه ی دنیا چنگال مساوات مرگ را نیزکند . غافل از اینکه مرگ را خدا برای عریانی دلها وعبرت افکار وضع کرده نه برای سیاحت چشمها و انباشت گوشها…
این نوشته را پیوند میزنم به مرگ شوک آور همکار فرهنگی ام زنده یاد علی ضامن پیمان .
حتم میدانم هر کس از ایشان شناختی دارد باشنیدن خبر ناگهانی مرگش بی درنگ اخ وافسوسی برلبش نشست.انسانی که از دل فقر ورنج در مبارزه ای نابرابر با مصیبتهای زندگی اخم را راه بسته بود، با لبخندی که همیشه همراهش بود ؛ و به راستی مگر در این دنیا چیزی بهتر از لبخند برای هدیه دادن به هستی وجود دارد!؟

صاف وساده به تعبیر وتفسیر لر زبانها نه شخصیت شناسی جدید که به برکت ریاکاری صاف و ساده بودن را منفی میداند.
بی شک مرگش ترکی بر شیشه ی دلها بود به ویژه برای همکاران فرهنگی اش.چه مراسم مرگش هفت و چهل وسال داشته باشد چه نداشته باشد.
چه کسی در سوگش شعری بخواند یا نخواند.
چه کسی پیامی بدهد یا ندهد.
چه برایش راه بندان بشود یا نشود.
چه گلی برمزارش پرپر بشود یا نشود.
اصلا هر انچه بشود یا هر آنچه نشود .
هر چه بود، هر که بود قسمتی از لبخند و زلالی را با خودش به وادی خاموشان برد.

روانش شاد.

فایز تقی زاده

پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(sobhekherad.ir)

 

این خبر را به اشتراک بگذارید :