پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(sobhekherad.ir)

ای ساروان آهسته ران، کارام جانم می رود *** وان دل که با خود داشتم، با دلستانم می رود

در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن *** من خود به چشم خویشتن، دیدم که جانم می رود

منوچهر سیف السادات ؛ همدردی و همبستگی باشکوه مردم به خانواده های جان باخته هواپیمای آسمان یاسوج-تهران، دنای سفید پوش، که با کفن برفی، هنوز مهمانانش را دفن نکرده است، را شرمنده کرده است.
ای دنای سفید پوش پای در بند، از خواب زمستانی برخیز، همگام سیل انبوه جمعیت خودجوش کوهپایه ات، سی سخت حرکت کن، در مجلس غم آن ها شرکت کن، ای مام سفید گیسو، ای دنا، دنی مشو، برخیز، تکانی بخور تا فرشتگان آسمانی مهمانت را دفن کنیم.
ای مادر سفید گیسو، ای دنا، به صدای مهمانانت گوش کن، خسته شده اند، ای دنا، ای قلبِ یخ زده ی زمین، قامت مادر سپید پوش شما، از آه دود آسای مادران چشم انتظاران مهمانانت آب می شود.
آیا می دانی با آب شدن کفن سفید شما، چویل دنا داوطلبانه بعنوان کفن ابدان مهمانانت از گریبان آن ها سر بیرون می آورد و کبک های خرامان آن دیار، با چهچهه ی خود بجای مادران داغدار بر روی پیکر آنان شروه سرایی می کنند، و آنگاه کبک ها با انگشتان سرخ گون خود، با مرکب خونابِ جگرِ مادرانِ جان باختگان، بر روی صخره های شما، سنگ قبر آن را می نویسند.
ای کوه باصلابت، بیا یخ های فسرده خود را، آب کن و قبل از آنکه چویل و کبک برای آنان مراسم بر گزار کنند، آن ها را تحویل مادران داغدار جان باختگان بدهید. تا با کفن سفید خود، آن ها را به سینه ی خاک بسپارند.
ما مجلس غم ساخته ایم، ای دنا بیا و در مجلس غم ما شرکت کن و ملحفه ی سفید پشم آلود را از تنت بیرون آر. دنای سپید پوش با آه دود آسای مادران داغدیده، چتر سیاه غم برسر کشیده است. اشک چشم نرگس، بسان شبنم بهاری، مخملی بر ابدان سیمگون فرشتگان آسمانی گسترده است و برنافه ی مشک آهوان قله ی پازن پیر، برای عطرآگین کردن گیسوان آن عزیزان به پرواز درآمده است.
ای کوه استوار، ساق عریان سیمگون مهمانانت بسان ساق عرش از یخ های منجمد و فسرده ی قلبت می لرزند. ای دنا، باد سرد لب شما، قامت شمشاد مهمانانت را در زیر بهمنت، از بهمن تاکنون چنبروار، خمیده نموده است.
ای دنا، مجلس غم ما را، باد سرد لب مادران جان باختگان فسرده نموده است. ای دنا، دنیا در مجلس غم ما شرکت کرده است، اما تو همچنان با پالتوی پشم آلود سفید پوش بهمنی ات، ابدان جگر گوشه ما را در آغوش کشیده ای.
ای دنا دنی مشو، این جامه ی سفید را از روی مدعووانت بردار و در پیش پایت بر مجلس ماتم ما نظاره کن.
ای دیو سپید پای در بند، چرا مهمانانت را در بند کرده ای؟ مگر شرط مهمان نوازی در بند کردن مهمان است. بیا و رخت نقره فام خود را از روی دوش آنان بردار.
مهمانان شما کسانی بوده اند که در پر قو و با متکای مصفا و با گرمای آغوش مهر و محبت والدین بیتوته می کرده اند. آن ها با یخ های فسرده و صخره ی سنگ سیاه ناهموار غار غم قندیل بسته و آه سرد لبان تاول زده بیگانه اند، این شرط مهمان نوازی نیست. رسم مهمان نوازی را از مردم کوهپایه ات (سیسخت و پادنا) بیاموز که درب خانه هایشان برای پذیرایی از مردمی که برای ازادی مهمانان زندان شده شما آمده بودند گشاده بود و شبانه روز پذیرایی میکردند. درست است که برافراشته و با صلابت و سرسختی، توسنی نکن، بیا تواضع، فروتنی و وفا را از “وفايی” آن خانم پزشک متخصص سیسختی که نفر اول برد تخصص است یاد بگیر، که چگونه برای ناجیان مهمانان شما که آنها را در غار غم محبوس کرده ای غذا طبخ می کند.
ای کوه فلک وش، ابر مه آلودی که بامِ غمخانه ی نیلی شما را احاطه کرده است، این بازدمِ آه دودآسایی است، که از لبان تفتیده ی مادران داغدار به سوی گیسوان شما پرواز کرده است، بدان که مردم شهر دنا با گرمای شعله ی اجاق هایشان و خونابِ جگرِ خود، با بریدن گیسوان نقره فام شما، چتر غم را از سرت بر می دارند، و مرکب چوبین بلبلان نغمه گر نرگس را آزاد خواهند کرد.
بیا با مردم کوهپایه ات همراه شو مهمانانت را آزاد کن.

 

پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(sobhekherad.ir)

این خبر را به اشتراک بگذارید :