پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(sobhekherad.ir)

امروز با غرق شدن دوباره در کتاب” کوچ کوچ” زمانی از این دنیایی که اهل سیاست و جاه و شهرت و مال  دو دستی به آن  چسبیده اند، دورماندم و فارغ شدم و به بزرگی  عطا طاهری و سرنوشت مردمی اندیشیدم که فقر فرهنگی و اقتصادی و تعصب و خشونت و ناپایبندی به آیین و قانون و حقوق یکدیگر، همواره برایشان دردسر و سختی ها آفریده و از آنچه بر سرشان آمده چندان درس نگرفته اند و دامن از دست دشواریها و گرفتاریها و ناسازگاریها و هدر دادن زمانها و فرصتها هنوز رها نکرده اند و راه درازی تا رسیدن به قانون مداری و رعایت حقوق یکدیگر و پای بندی به آزادی و دادگری برای همه انسانها، در پیش دارند.

مرگ استاد عطا طاهری چهره شاخص ادبی فرهنگی استان و از چهره های ماندگار زاگرس بهانه ای شد تا محمود منطقیان یادداشت کوتاهی پیرامون این انسان بزرگ به رشته تحریر در آورد.

به گزارش“صبح خرد”، متن یادداشت محمود منطقیان چنین است ؛

شهر دهدشت به دلیل سیزده بدَر خلوت و بی صدا شد و از غرش خودروها و شلوغی شهر خبری نبود. خیابانها ساکت و آرام بودند و فارغ از سر و صدا و غوغا و برو بیا اماخود ترجیح دادم که درخانه بمانم و آرام باشم و باکتاب ماندگار”کوچ کوچ”کی عطاطاهری تنها و همدم و همنشین شوم و از نوشته های دل نواز و دردمندانه و سوزناک این آموزگار نازنین بهره جویم. خاطرات و یادداشتهای مردی که از کوران رویدادها و آزمونهای تلخ و سخت و گاه شیرین زندگی پر فراز و نشیب گذشته بود تا مغز استخوان و اعماق روان نفوذ می کرد و آدم را به دنیای دیگری می برد و اشک را از چشمان روان و بغض را در گلو می ترکاند.

امروز با غرق شدن دوباره در کتاب” کوچ کوچ” زمانی از این دنیایی که اهل سیاست و جاه و شهرت و مال  دو دستی به آن  چسبیده اند، دورماندم و فارغ شدم و به بزرگی  عطا طاهری و سرنوشت مردمی اندیشیدم که فقر فرهنگی و اقتصادی و تعصب و خشونت و ناپایبندی به آیین و قانون و حقوق یکدیگر، همواره برایشان دردسر و سختی ها آفریده و از آنچه بر سرشان آمده چندان درس نگرفته اند و دامن از دست دشواریها و گرفتاریها و ناسازگاریها و هدر دادن زمانها و فرصتها هنوز رها نکرده اند و راه درازی تا رسیدن به قانون مداری و رعایت حقوق یکدیگر و پای بندی به آزادی و دادگری برای همه انسانها، در پیش دارند.

کی عطاطاهری انسانی بود که در شرایط و محیطی که بیشتر دلبستگی شان به تفنگ و اسب و ییلاق و قشلاق و ستیزه بر سر آب، زمین، چراگاه و یورد و زناشویی و…بود و تعصب منطقه ای و قومی گاهی آنها را روی در روی هم و به ستیزه و تازه کردن کینه های دیرین و انتقام وامی داشت زیست، لیکن به جای تعصب ورزیدن و تفنگ به دست گرفتن و کین خواهی، به سراغ قلم و کتاب و فرهنگ و سخن و گفتگو و اندیشه و اخلاق و انسانیت و مدارا رفت و دانش و خرد و نیک منشی را برگزید و راهش را ولو تنها و یا با همرهان اندک، از دیگران جدا کرد و چراغ دانش و خرد را در این محیط پرآشوبِ اجتماعی برافروخت و آموزش و تربیت را کلید گشایش درهای فروبسته و زیانبار و آزاردهنده دید و دریافت که چاره کارها و گرفتاریها، تنها از راه دانش و فرهنگ و اخلاق و انسانیت درمان پذیر است و روشهای احساسی و تعصب و خشونت و خودکامگی و سرکوب و دیگر آزاری هرگز راه حل مناسب و پاسخگو برای دردها و آلام بشری نیست؛ بلکه باید از راههای خردمندانه و انسانی و فرهنگی نیازهای فرد و جامعه را برآورد و به حقوق انسانی و جامعه سالم و آرام رسید.

کوچ کوچ به درستی رنجنامه این دیار و آیینه تمام نمای ریشه سرنوشت و دردهای جامعه و مردمی است که برای زندگی خود به راههای نادرست و نامناسب گام نهاده اندو همواره در این راهها، دردی بر دردهای پیشین خویش افزوده اند.او به ما آموخت که دیکتاتوری و زورمداری وخشونت، هرگز به آرامش و خرسندی وترقی وسلامت فرد و جامعه  نمی انجامد و راه به دیار درستی و راستی نمی برد.

در سرزمین کهگیلویه و بویراحمد آموزگاران زیادی در روزگار نیاز و فقر، چراغ دانش و آموزش را برا فروختندو فرزندان این دیار را از بی خبری و نا آگاهی رهاندند و محیط را روشنایی بخشیدند، لیکن کی عطا طاهری در این میانه نقشی ممتاز و بر جسته و کم مانند داشت و هنرها و شایستگیهای فراوان از او سرزد و تجلی کرد که باید به نقش های ماندگار این مردِ نیک بیشتر اندیشید و قدر و جایگاه او را بیشتر شناخت و پاس داشت و از افکار و کردار و یادگارهای او بهره بیشتر برد. امروز در دفتر خاطرات این آموزگارِ فرهنگ، درد و عشق و آدمیت و پایداری و اندیشه و هنر و راز ماندگاری را دیدم و به یاد او اشک ریختم و اندوه خوردم و افسوس که در زمان حیاتش نتوانستم بیشتر او را دریابم و از باردانش و تجربه هایش درس آموزم و بهره وافر گیرم. و نیک دانستم  که مردان نیک همواره راهشان به روی انسانها گشوده است و همواره آموزگارند و زندگیشان مرز و  پایان ندارد و کی عطا طاهری از بزرگ مردانی بود که نیک زیست و همچنان که در روزگار حیاتش آموزگار و مرد عرصه فکر و فرهنگ و اخلاق و ادب و سخن و فروتنی و شکیبایی و مردم نوازی و صلح و دوستی و خردمندی بود، بعد از این نیز راهش، چراغ راه آیندگان و آنهایی خواهد بود که در پی درستی و راستی و نیکی و آزادگی و انسانیت و فرهنگ و داد و خرداند و حقوق انسانی را پاس می دارند و به گفته حافظ:

“هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شدبه عشق

ثبت است بر جریده  عالم دوام  ما”

یادوراهش زنده وپاینده باد

پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(sobhekherad.ir)

این خبر را به اشتراک بگذارید :