پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(sobhekherad.ir)

موحد و نَمایندگان پس از وی که برخاسته از نگاه و جنس مطالبات بخش عمده ی مردم کهگیلویه بود و بایست به تفکرات سیاسی او نیز احترام گذاشت به اندازه بیست سال سکوت سنگینَش در مجلس شورای اسلامی ، در همهمه ی بیچارگی های کهگیویه و درد و آلام بی پایان مردم ؛ از راه های صعب العبور و مُرده متولد شدن نوزادان و مرگ مادران بیگناه در سنگلاخ جاده های بُهت زده از عُمق فلاکت گرفته تا بیکاری و فقر و عدم وجود آب آشامیدنی و برق و گاز و مدرسه و مراکز بهداشتی ؛ گلویش را برای عزل وزیر کشور به خوبی تَر کرده بود و گویا کهگیویه ی دردمند دردی جز چینش نیروهای سیاسی و غیرسیاسی نزدیک و نور چشمی محمد موحد نداشت .

یادداشتی که می خوانید از سری یادداشت های انتقادی مخاطبان”صبح خرد” می باشد و انتشار آن لزوما به معنی تایید تمام یا بخشی از آن نیست می توانید با ارسال جوابیه آن را نقد یا پاسخ دهید.

امیرالمومنین علی (ع) در فرازی از کتاب ارزشمند خویش ، نهج البلاغه ، یکی از حقوق حاکم اسلامی را بر مردم این عنوان میکند که در آشکار و نهان خیرخواهش باشند و خدماتش را انکار نکنند و از سیاه نمایی و توطئه بپرهیزند و یاریگر اوی باشند !! حال آنکه در مرقومه زیر در کنار هزاران دفاعیه ی ستوده شده از عملکرد ، مقصود ، تنها تلنگری به نمایندگان کهگیلویه بزرگ بوده و نقد آنها به هیچ وجه نَفی تلاش ها ، شایستگی ها ، خدمات و ارزش های آنان برای جامعه نیست و به یقین همه ی ما با هر گرایش فکری و مختصات سیاسی و اقلیمی دل در گرویِ تعالی کهگیلویه ی توسعه نیافته و ایران عزیز و اعتلا و بهبود رفاه مردم داشته و از برای آن در هر کسوتی از هیچ تلاشی دریغ نخواهیم کرد .

بیست سال پیش و در خرداد ماه سال ۱۳۷۷ سید محمد موحد ، که در دویست و چهل ماه حضورش در مجلس شورای اسلامی به ندرت لب به سخن گشوده و کمتر زخم های عمیق یک سرزمین داغدار را فریاد زده بود ، برای استیضاح یکی از شایسته ترین وزرای دُوَل تاریخ انقلاب ، عبدالله نوری ، که هنوز ده ماه از حضورش در ساختمان خیابان فاطمی نگذشته بود ؛ به جایگاه رفت و بر موجی که محمدرضا باهنر به راه انداخته بود سوار شد تا عبدالله نوری که بر همگان روشن بود به دلیل تلاش برای توسعه ی سیاسی کشور عزمش را جزم نموده ؛ نامهربانانه تا خانه بدرقه کند .

عزل و نصب های به دور از معاملات عرف شده در نظام سیاسی ایران ، مجوز دادن برای برگزاری میتینگ ها و تجمعات مسالمت آمیز توسط گروه ها و احزاب در دهه ی هفتاد ، به کارگُماری مصطفی تاجزاده ، امنیت مرزها ، انتصاب برخی مقلدین آیت الله منتظری در فرمانداری ها و حوادث نجف آباد محور انتقادات نمایندگان مجلس پنجم بود .

موحد و نَمایندگان پس از وی که برخاسته از نگاه و جنس مطالبات بخش عمده ی مردم کهگیلویه بود و بایست به تفکرات سیاسی او نیز احترام گذاشت به اندازه بیست سال سکوت سنگینَش در مجلس شورای اسلامی ، در همهمه ی بیچارگی های کهگیویه و درد و آلام بی پایان مردم ؛ از راه های صعب العبور و مُرده متولد شدن نوزادان و مرگ مادران بیگناه در سنگلاخ جاده های بُهت زده از عُمق فلاکت گرفته تا بیکاری و فقر و عدم وجود آب آشامیدنی و برق و گاز و مدرسه و مراکز بهداشتی ؛ گلویش را برای عزل وزیر کشور به خوبی تَر کرده بود و گویا کهگیویه ی دردمند دردی جز چینش نیروهای سیاسی و غیرسیاسی نزدیک و نور چشمی محمد موحد نداشت .

او که از آن طلبه ساده و بی آلایش و محبوب که بخشی از جامعه سالها عکسش را تا انتخابات آینده بر دیوار خانه نگه میداشتند ، هر روز دورتر و بیگانه تر میشد ؛ غره از اعتماد مردم ، مغرورانه جملات تهاجمی اش را قریب به اکمل روی برگه هایش خواند و چندین بار در مَطلع ، میانه و پایان متن تکرار کرد که معلوم نیست اینجا چه نوشته و نمی شود خواند و همین باعث شد عبدالله نوری با لبخندی زجرآور مزاح کند و به موحد بگوید اگر روخوانی متن به خَیر تمام شود حقیر تا اَبَد برای استیضاح خدمت شما می مانم .

موحد بی امان به عبدالله نوری تاخت و فواره ی آتش هجاهایش را بالا بُرد و در پایان گفت : « بینی و بینَ الله خلاف تصور بسیاری ، حضور شما تنها موجب آشوب و تشنج بیشتر در کشور می شود و ضمن اینکه این جانب رای به سلب صلاحیت و عدم اعتماد به جنابعالی می دهم ؛ از همه ی نمایندگان حاضر نیز چنین تقاضا دارم »

سید محمد خاتمی رئیس جمهور وقت پیغام داد که در وزارت کشور برای پیشبرد اهداف متعالی کشور به عبدالله نوری نیاز مُبرم دارم و نوری هم برای دفاع از عملکردش پای تریبون رفت و اینگونه نیک سخن گفت : « من این را بارها و بارها در صحبتهایم گفته ام ، به همه ی مدیرانم هم توصیه کرده ام که شما برای خشنودی دیگری به جهنم نروید . من دنبال این نیستم که یک استاندار یا یک فرماندار یا مدیرکل بگذارم که او تخلف کند و از باب خطای او من به جهنم بروم »

« اینجا مطرح شد که شما از فردی در فرمانداری نجف آباد استفاده کرده اید که مقلد فلان مرجع است ! والله من الان هم که دارم اینجا در خدمت شما صحبت میکنم ، نمیدانم که فرماندار آنجا مقلد کیست ؟ یعنی تا الان وظیفه ی خودم نمیدانستم و نمی دانم که بروم از یک استاندار یا فرماندار بپرسم که مقلد چه کسی هستید ؟»

« در ارتباط با موضوع مجوز دادن برای برگزاری تجمع و امثال آن بنابر قانون اساسی و قوانین مصوب مجلس جمهوری اسلامی ایران ، حق طبیعی افراد و به ویژه گروههایی است که دارای مجوز قانونی از کمیسیون ماده ی ۱۰ فعالیت احزاب وزارت کشورند . اگر قرار باشد این گروهها فعالیتهای سیاسی-اجتماعی نداشته باشند و از حقوق خود استفاده نکنند و نظریات خود را ولو مخالف ما باشد ، اظهار نکنند ، پس چرا برای آنها مجوز (حزب) صادر میکنید؟ ، هیچ گاه به خاطر احتمال خلاف و درگیری نمیتوان افراد را از حقوق قانونی خود محروم کرد ؟ آیا فقط باید به گروههای موافق اجازه ی فعالیت داد یا گروههای مخالف قانونی هم حق حیات دارند ؟ »

« دولت مقتدر و پاسخگو دولتی است که اجازه ی طرح مُطالبات اجتماعی-سیاسی شهروندان را در چهارچوب مقررات می دهد و به این ترتیب چون طبیبی مشفِق درصدد علاج بیماریهای اجتماعی برمی آید .»

«نمایندگان محترم معترض در این زمینه باید این پرسش را مطرح میکردند که چرا به تجمعات گروهها و احزاب سیاسیِ قانونی که با مجوز وزارت کشور برگزار میشود، حمله شده و به تشنج کشیده میشود، آیا علت این تشنج و تنش صدور مجوز از سوی وزارت کشور است؟ یا گروههای خودسر ، غیرقانونی و آشوب طلب که موجب ناامنی هستند؟ »

«بعضی از نمایندگان محترم می پرسند که چرا وزارت کشور مجوز فعالیت سیاسی به گروهها و دستجات قانونی را میدهد؟ این پرسش به آن می ماند که چرا وزارت بازرگانی درصدد تهیه ی ارزاق مردم است ، اگر نان برای مردم ما مهم است آزادی هم مهم است . »

سی و یکم خرداد ماه عبدالله نوری در حالیکه ناطق نوری به او یادآور شده بود حالا دیگر وقت رفتن است ، صریح و قاطع از عملکرد خویش دفاع کرد و همانند فرجی دانا بیان داشت که اهل هیچ معامله ای نیست و در آخرین غروب بهار ۷۷ ، در آن مجلس که اکثریت اصولگرا حاکم بودند ، با رای خفیفی مجبور به ترک وزارت کشور شد تا لب های محمد موحد پیروزمندانه بر پیکر بی جان کهگیلویه رقص بگیرد .

گفته ها و آرمان های عبدالله نوری و ترکش های عدم تبعیت از آن رویدادها و ساز و کارها را در حادثه ناگوار کوی دانشگاه ، در دولت محمود احمدی نژاد و دولت حسن روحانی و این روزها در مجلس شورای اسلامی و کف خیابان ها به وضوح ، تلخ و عمیق نظاره گریم .

موحد کم کم فاصله اش از کهگیلویه و مردمش بیشتر و دور تر شد و انگار درس های عبرت آموز تاریخ را از بَر نشده بود و نمی دانست که هرچه یک رهبر سیاسی در هر جای جغرافیای جهان ، از بَطن جامعه دور شود و درد ِ دل های آنها را نشنود رسوخ دوباره اش در دهلیز دل ها سخت تر و اُفولش زودتر سَر خواهد رسید و همین امر سالها بعد مأمن فریاد عقده های در گلو مانده گردید و آوارِ شکست خورده ی او را به بدترین حالت ِ تصور و زیر باران چشم های خیس خورده یارانش روانه ی خانه در پایتخت کرد .

۱۱ سال پس از آن روزها ، ۱۳۸۸ ؛ آبستن حجم عظیم و تاریخی از حوادث شد و انگار سهم ما مردم کهگیویه از حنجره های وُکلایمان تنها تاختن به دیگران بود .

علی محمد بزرگواری سوژه بکر بهارستان بود و این بار بجای عبدالله نوری ، میرحسین موسوی ، مهدی کروبی ، زهرا رهنورد و قاطبه بزرگان اصلاحات که منتقد نتیجه انتخابات و صلاحیت محمود احمدی نژاد بودند سوژه های مغضوب نماینده کهگیلویه ی بخت برگشته واقع شدند .

بزرگواری حنجره اش بجای « درد » مُمتد فریاد « مرگ» می داد و بی تابانه برای اعدام سران اصلاحات بر سینه می زد .

او سید حسن خمینی را در پی نشستن با احمد منتظری بی رگ و بی غیرت لقب داد ، او را فاقد اجتهاد و بیت امام را فریفته هاشمی خواند ، رفسنجانی را حواس پرت و دچار آلزایمر ، نقشه کش و حسد ورز به نیروهای ارزشی لقب داد ، فرزندش را دله دزد نامید و خاتمی ، موسوی ، کروبی و رهنورد را فتنه گر و مستحق اعدام دانست و تیغِ تیزِ زبانش حتی بر تن خَیل مردم تهران و نمایندگان شهرستانی اش دریغ نشد و در صفحه ی شخصی اش نوشت : « مرحبا به تهرانی ها با شعور بالایی که دارند و بیشتر از ماهواره استفاده می کنند و از رسانه های بیگانه خط می گیرند و به صداوسیمای جمهوری اسلامی توجه ندارند و در این دوره اکثر آنها به ندای انگلیس این روباه پیر لبیک گفتند و به لیست مورد تأیید رفسنجانی، روحانی و خاتمی رای دادند و عوض اینکه برای مردم تهران نماینده بفرستند برای شهرستان ها نماینده به مجلس فرستادند »
او آنجا که دیگر بی اندازه دیر شده بود احمدی نژاد را فاقد اصالت سیاسی نام داد و دوستانش را هم حلقه انحرافی معرفی کرد و در رای به کلیات کابینه دولت روحانی از “چماق لری” رونمایی کرد تا پژواک فریاد هایش به هزاران کیلومتر آنسوی مرزها هم برسد .

بزرگواری که نزد بخشی از جامعه به یکرنگی و شفاف بودن مشهور بود ، در تجلیل از ورزشکاران پا را از نطق های گذشته نیز بیش گذاشت و گفت : چون عده ای از مردم در حال تخریب نماینده ی شجاع شان هستند ، خداوند بارش باران را از آنان دریغ نموده است ! که این گفتار وی اعتراض شدید حاضران در همایش را به همراه داشت !

نطق ها و مواضع بزرگواری صدای مرحوم حبیب الله عسکراولادی دبیرکل جبهه پیروان خط امام و رهبری را هم درآورد و او در نشستی با حزب اصولگرای موتلفه اسلامی اینگونه بیان داشت : « در مجلس ، سید بزرگواری که فامیلی‌اش هم بزرگواری است ، شدیدا به من تاخته بود بدون آنکه اسمی از من ببرد . او گفته بود که «کسی نمیخواهد او (عسگراولادی) را از اصولگرایی کنار بزند» اما همه شما یقین بدانید با این کارها من خودم را کنار خواهم زد .

عسگراولادی با بیان اینکه « من نمی‌خواهم جوری حرف بزنم که برایم زنده باد بگویند » ادامه داد باید این واقعیت‌ها را بگویم که پیش خدا جوابی داشته باشم ، گردانندگان اصلی فتنه همه در کشورهای غربی پناهنده شده‌اند و حقوق می‌گیرند. میرحسین موسوی و مهدی کروبی فتنه‌گر و فتنه‌ساز نبودند و آنها را برادر خود می دانم و معتقدم هاشمی‌رفسنجانی به راحتی برای انقلاب به دست نیامده است که برخی اینگونه بر او می تازند .

بزرگواری آنقدر به سیاست و جناح بندی های سیاسی و چینش ها در ادارات مشغول بود که در روزهای آخر نمایندگی اش در یک مصاحبه ی غم انگیز اعتراف کرد در یک مورد ، از ۵۰ میلیارد پول نفت به استان ۳۷ میلیارد آن به حوزه انتخابیه غلامرضا تاجگردون و تنها ۱۳ میلیارد دیگر به حوزه های کهگیلویه ی او و بویراحمد زارعی تخصیص داده شده است و خود آن را نمود ظلم و بیدادگری خواند .

داستان نطق های تلخ و سخنرانی های تراژیک نمایندگان کهگیویه ی پردرد بازهم به همین جا ختم نشد و این بار علی مطهری که در پَندی کوتاه و بر اساس نصِ صریح ماده ی چهل قانون اساسی و فرمایشات امام در بیست و چهارم اسفند ۱۳۶۰ و تذکرات مکرر رهبری دخالت نظامیان در مناقشات سیاسی را گوشزد کرده بود مورد حمله عدل هاشمی پور در نشست علنی یکشنبه ۱۴ مرداد مجلس شورای اسلامی در نطق میان دستور قرار گرفت .

هاشمی پور ابتدا به درستی به انفعال دولت خسته ی روحانی در گرانی های حاکم بر بازار ، تنگ شدن سفره ی مردم و افزایش تصاعدیِ قیمت های اقلام اساسی مورد نیاز مردم انتقاد کرد و گفت چه اتفاق دیگری باید رخ دهد که مشخص شود دولت ناکارآمد است ؛ هاشمی اما چشم هایش را بر این مهم بست که بخش اعظم مشکلات این روزهای بغرنج و شبیه به دوران صدر اسلام ، ناشی از فشارهای اقتصادی و جو روانی ناشی از تحریم های آمریکا و همراهی بسیاری از شرکت ها و بنگاه های بزرگ اقتصادی و کشورها ؛ حتی عراق کشور دوست با این تحریم هاست و جالب اینکه تحریم ها با استناد به شروط دوازده گانه دونالد ترامپ در ماه می ۲۰۱۸ ، کم ترین ارتباط را با دولت ها داشته و تمامأ به سیاست های کلی و کلان نظام برمی گردد که رئیس جمهور تنها یک شخص از مجریان این سیاست هاست و به نظر می‌رسد مشکل اساسی آن جا است که ساختارتصمیم گیری در کشور به گونه‌ای است که اجازه اجرای تمام برنامه‌ها و وعده‌های داده شده از سوی رییس جمهور را هموار نمی سازد .

هاشمی پور در موضعی تکانشی و بدیع خطاب به علی مطهری میگوید : « اگر پدر بزرگوارتان در قید حیات بودند ، از شما برائت می جستند »، حال آنکه بی تردید اگر امروز شهید مطهری ها ، طالقانی ، بهشتی و رجایی ها بودند از بسیاری از ما که واقعیت زندگی مان از آرمانهای اصیل ، واقعی و تحریف نشده ی انقلاب فرسخ ها فاصله دارد و چه بسا در ضدیت هستیم ، اعلام برائت می کردند .

عذر بدتر از گناه آنجاست که برخی حامیان عدل هاشمی پور در مرقومه های نشر داده شده در فضای مجازی و رسانه ها برای تأیید نطق سردار و تقابل با انتقادها ، بدون هیچ سندیتی به علی مطهری ، نماینده مجلس و تأیید صلاحیت شده از جانب شورای نگهبان انقلاب اسلامی و شخص آیت الله جنتی ، برچسب « وطن فروش» ، « رانت خوار » ، « باج خواه » ، « تقابل با انقلاب » ، « پرستش تفکر لیبرالی » می دهند و برخی منقدین دلسوز را کج فهم خطاب می کنند و این در حالیست که آلبرکامو و شکسپیر اینگونه ما را به شنیدن هر دیدگاهی فراخوانده اند « حتی از شنیدن سخنان دشمنان تان غافل نباشید ، زیرا آنان اشتباهات شما را به خوبی بیان می کنند »

هاشمی که در نطق هایش مداوم به اینکه نباید فرصت سوزی کنیم و از گذشته عبرت بگیریم صحبت می کرد این بار شاید به دام پَند درست و اساسی خویش افتاد و اشتباه نَمایندگان سابق و اسبَق کهگیلویه را تکرار کرد و در بحبوحه و اثناء ِاقیانوس مُطالبات جوانان بیکار که این روزها دستیابی به انواع روان‌گردان ها و مخدر از یک بسته آدامس با کیفیت برایشان آسان تر شده و کُمای طرح های عام المنفعه معهود و وعده داده شده ی سیمان سپوی متروک ، پتروشیمی دهدشت ، سد کلات ، بوکسیت سرفاریاب ، آب شرب دیشموک ، خروج لنده از بن بست حاکم ، اتمام جاده موسوم به جاده خون دهدشت – سوق ، آغاز به کار پل شهيد طيب بر روى رودخانه مارون ، كار مطالعاتى سد جهت آبيارى دشت های كلاچو ،جاده ارتباطی دهدشت -پاتاوه ، جاده ی چرام ، معادن نيترات دیشموک ، سرازیر شدن اعتبارات نفت به سوی بهمئی ، برچیده شدن سفره بیکاری در لیکک ، راه اندازی فولاد بهمئی ، توسعه ی بخش کشاورزی با گرفتن حق آبه از رود ها ، خروج دو بهمئی سردسیر و گرمسیر از بن بست ، دوبانده کردن ورودی های دهدشت ، سد بالیاب و فسفات چرام که فاز اولش حیاطی خالی از همه چیز محصور در دیوار های از پیش آماده و نگهبانی ساکن در چادر که نمیداند چه می خواهد و فاز دوم که فقط شامل تابلوست و هیچ چیز دیگری را شامل نمی شود (برگرفته) که همه از وعده های اوست ؛ فریادهایش را نثار فرزند مطهری کرد تا شاید تداعی وعده های نافرجامشان را به تعویق انداخته و تسکین دهد .

هاشمی پور شاید آنگونه که حسینی پرور بخشدار مرکزی کهگیلویه ، او را تلاشگر ترین نماینده ۲۸ سال اخیر کهگیویه خوانده ، تلاشگر و پر از دغدغه بوده باشد اما ناآشنا بودنش در سه ساله ی اخیر با چم و خم سیاست ، عدم بکارگیری مشورت از گروه ها و شخصیت های شناخته شده ی سیاسی از هر گرایش و نداشتن تیم و مشاورین جامع ، علمی ، برجسته و تیزبین ( به جز دو نفر در تیم رسانه ای ) ، شکاف میان او و استاندارِ پروازیِ استان و انتصاب های عجیب و عزل و ابقاء های غریب تر و تودیع و معارفه های چهار نفره پُشت درب های بسته در کهگیلویه که بخشی از آن مستقیم و غیرمستقیم به ضعف و قوت نماینده بر میگردد در کنار برخی نطق ها ، مردم را سرخورده و در بسیاری موارد او را از اهداف طرح ریزی شده اش برای توسعه دور و به حواشی دچار می گرداند تا راه گذشته گان تکرار شود و رَهی به سعادتی که برای مردم پُشت تریبون های دهدشت ، چرام ، لنده ، بهمئی ، قلعه رئیسی و دیشموک و سوق فریاد زده نیابد و مردمان آفتاب سوخته و ناخرسندِ سرزمین پینه ها ، بغض ها و دردها کَماکان بی شَفا در سَیل فقر تاریخیِ خویش تَب دار مانده و برای حلاوت رؤیاهای ترسیمی حاجی مرثیه بخوانند و شاید ، ۱۳۹۸ ، به پایانی دراماتیک برای سردار تن دهند و غروبی غم انگیز و سُرخ ، به رنگ دست بندهای سه سال پیشِ دوستدارانش را رقم زده و ما این بار رقص پرچم ها و کارناوال های شادی دیگری را به تماشا بنشینیم .

 

پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(sobhekherad.ir)

این خبر را به اشتراک بگذارید :