پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(sobhekherad.ir)

به سختی هرچه تماتر، پای گچ گرفته را بلند کردم و گفتم: بهتر این بود که ما، قبلا کلاس کاراته می رفتیم، یا کمربند مشکی تکواندو می گرفتیم. بعد با آمادگی کامل، به کوچه می آمدیم. رو به مرد میانسال کرده و سرزنشگرانه گفتم: بنده خدا!!، ما هیچگونه آمادگی ای نداشتیم، راننده جوان هم، هیچ تجربه ای نداشت. قرار نبود که ما، با عده ای مست و عربده کش، برخورد کنیم و…

نصیحتی برای خودم ؛ دعوا
هوا خیلی سرد بود، بخار روی شیشه، اجازه نمیداد چند متر جلوتر را ببینیم. راننده آژانس، اشتباهاً، دست به برف پاک کن زد و آبی روی شیشه، پخش شد. آب برف پاکن، به سرعت تمام، به لایه یخی تبدیل شد. تقریبا جایی را نمی دیدیم. در اولین چهار راه، صدای غیرقابل انتظاری من و راننده را وحشت زده کرد. قبل از هر گونه عکس العملی، درهای ماشین ما، از بیرون باز شد. من با پای گچ گرفته و راننده جوان و نحیف، بیرون کشیده شدیم. تا به خودمان آمدیم، حسابی کتک خورده بودیم. ظاهراً راننده مقابل و سرنشینان، مست و عربده کشان، وارد کوچه شده بودند. آنها، در حالت مستی، به ما حمله ور گردیدند.
بنده خدایی که شاهد ماجرا بود، دهان به نصیحت گشود و گفت: چرا از خودتان دفاع نکردید؟ چرا فرار نکردید؟ نمی توانستید، چوبی، چماقی از توی ماشین در بیاورید و از خودتان دفاع کنید؟
به سختی هرچه تماتر، پای گچ گرفته را بلند کردم و گفتم: بهتر این بود که ما، قبلا کلاس کاراته می رفتیم، یا کمربند مشکی تکواندو می گرفتیم. بعد با آمادگی کامل، به کوچه می آمدیم. رو به مرد میانسال کرده و سرزنشگرانه گفتم: بنده خدا!!، ما هیچگونه آمادگی ای نداشتیم، راننده جوان هم، هیچ تجربه ای نداشت. قرار نبود که ما، با عده ای مست و عربده کش، برخورد کنیم و…
بعد از سی سال که جنگ تمام شده است. بسیاری از فرزندان نجیب این دیار، درخاک خفته اند. عده ای به نقد عملکرد آنان می پردازند. شاید این نقدها و تخریب ها، حرمت آنان خدشه دار کند. شاید زخم دل خانواده شهداء، سر واکند که فرزندانشان را چرا به قتلگاه برده اند؟. بدون شک گشودن پرونده جنگ و نقد رفتار و عملکرد جنگجویان، کاری ناپسند است.
زیرا انقلاب ما تازه جوانه زده بود. آفات و امراض زیادی به این جوانه حمله ور شدند. آنانکه فروشنده سلاح بودند، آنانکه از رشد این جوانه هراسناک بودند و کسانیکه به سرگرمی باغبان، دل خوش داشتند. دست در دست هم، به نهال انقلاب، حمله کردند.
جنگی نابرابر، تحمیلی و غافلگیرانه، آغاز شد. بسیاری از رزمندگان و فرماندهان جنگ، جوانانی بی تجربه و تازه به سن بلوغ رسیده بودند. دشمنی مست، عربده کشان و متجاوزانه، مرد و زن، پیر و جوان را از دم تیغ، گذرانید. عده ای از جوانان این مرز و بوم، بدون تجربه جنگ، بدون هیچ آمادگی قبلی، وارد میدان شدند، جلوی متجاوز ایستادند، تمام شهرهای اشغال شده را آزاد کردند، هزاران اسیر گرفتند، با همه دسیسه های داخلی و اتحاد یکپارچه دشمنان، مواجه بودند، ولی به بهترین شیوه، جنگ را مدیریت کرده و به اتمام رساندند. بگونه ای که جهانیان حیرت زده می نگریستند. حتی یک وجب، از خاک میهنمان، در دست دشمن نماند.
امروزه ، عده ای در کمال آرامش، بدون هیچ گونه مشکلی، در امنیت کامل، می خوانند و می نویسند، نبردهای جوانان ما را تحلیل می کنند و ایراد می گیرند. البته اگر امروز بخواهیم با کشوری بجنگیم، با آمادگی کامل خواهیم جنگید. اگر اشکالی داشته باشیم، هرکسی می تواند، انتقاد کند. ولی در زمان نوجوانی انقلاب ، مستی دشمن، حملهٔ غافلگیرانه و هزاران مشکل ریز و درشت، نمی توان و نباید، بر هیچ کسی خرده گرفت.
از الگویمان پیامبر اکرم ‌‌‌‌(ص) بیاموزیم که در جنگ احد، علیرغم تاکید به رها نکردن سنگرها، شکستن دندانش، فرو رفتن کلاهخود در گونه اش و شکست لشکریان، کسی را سرزنش نکرد. رفتارش را الگو قرار دهیم و بدانیم ، تنها مرده ها اشتباه نمی کنند.
بدون شک، فرصت انتقاد امروزمان را مدیون همان جوانان کم تجربه ای هستیم، که جانشان را در طبق اخلاص گذاشته بودند تا امثال من و تاجزاده و دیگری، امروزه در کمال راحتی، به تجزیه و تحلیل نبردها بپردازیم، یا از سر سیری پرونده جنگ سی سال پیش را بگشاییم، یا ایرادهای فنی بگیریم….
فقط، کمی انصاف داشته باشیم و امثال محسن رضایی را تخریب نکنیم، که همین فرصت تخریب را مدیون مبارزات، جانفشانی ها، رنج محسن رضایی ها، جانبازان و سردارانی هستیم که هنوز صدای خس خس سینه هایشان، هر وجدان خواب آلوده ای را بیدار می کند.
-درود می فرستیم بر همه شهدای جنگ تحمیلی و انقلاب اسلامی…
-سلام می کنیم بر همه جانبازان عزیز و سرافراز جنگ، تا همیشهٔ تاریخ…..

سید غلامعباس موسوی نژاد.

پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(sobhekherad.ir)

این خبر را به اشتراک بگذارید :